الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
139
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
چه كرده است . » زبير هم چون پيش عايشه آمد و بر او سلام داد ، عايشه گفت : اى ابا عبد اللّه ! نخست در ريختن خون عثمان شركت كردى و سپس بيعت على را پذيرفتى ؟ و حال آنكه به خدا سوگند تو به خلافت و حكومت سزاوارتر از او بودى . زبير گفت : اما آنچه دربارهء عثمان انجام دادم ، از آن سخت پشيمان شدم و از گناه خويش به پيشگاه خداى خود پناه مىبرم و هرگز خونخواهى عثمان را رها نخواهم كرد ، به خدا سوگند با على بيعت نكردم مگر با زور و اكراه . سفلگان مصرى و عراقى ، اطراف او را گرفتند و در حالى كه شمشيرهاى خود را كشيده بودند ، مردم را مىترساندند ، تا آنكه مردم با او بيعت كردند . عبد اللّه بن ابى ربيعه « 1 » هم - كه از سوى عثمان ، امير و كارگزار صنعاء بود - به مكه آمد در حالى كه رانش شكسته بود ، كه علت آن را واقدى از رجال خود [ اين گونه ] روايت مىكند كه چون به عبد اللّه بن ابى ربيعه خبر رسيد كه مردم ، عثمان را محاصره كردهاند ، شتابان براى يارى دادن او حركت كرد . اتفاقا صفوان بن اميه كه سوار بر اسبى تيزرو بود او را ديد . عبد اللّه سوار بر استرى بود ، اسب صفوان به قاطر عبد اللّه تنه زد و عبد اللّه به زمين افتاد و رانش شكست و چون ميان راه از كشته شدن عثمان آگاه شد به مكه آمد و بعد از ظهرى به مكه رسيد و ديد عايشه در مكه مردم را براى خروج به خونخواهى عثمان فرا مىخواند . عبد اللّه دستور داد براى او تختى فراهم آورند و در مسجد الحرام نهند و او را منتقل كردند و بر آن تخت نهادند و او مىگفت : هر كس براى خونخواهى عثمان بيرون برود ، من وسايل حركتش را فراهم مىسازم . و گروه بسيارى را آماده ساخت ، ولى خود به سبب شكستگى رانش نتوانست با آنان حركت كند . عبد اللّه سائب مىگويد عبد اللّه بن ابى ربيعه را روى تختى در مسجد الحرام ديدم كه مردم را بر خروج به منظور خونخواهى عثمان تشويق مىكرد و هر كس كه مىآمد وسايل حركت او را فراهم مىساخت .
--> ( 1 ) پدر عمر بن عبد اللّه بن ابى ربيعه شاعر معروف است ؛ روز فتح مكه مسلمان شد ، در دوران حكومت على ( ع ) از بيم آن حضرت به خانهء ام هانى پناه برده بود . براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به ابن اثير ، اسد الغابه ؛ ج 3 ، ص 155 . م